دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه ی کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ی فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
و ...............................................................
این حس زمانیه که بهم خبر دادن که ناصر رفته ! واقعا رفت ! جدا رفت ! انقدر دلم گرفته و این دو ٬ سه روز حسابی بی حال بودم .
ناصر رفت و من برای همیشه باید حسرت شنیدن یه ترانه ی جدید با صدای ماهش رو داشته باشم . ترانه ای مثله همینی که اون بالا نوشتم . جاش خیلی خالیه . خواستم برم خونه اش واسه تسلیت اما چجوری ؟ اصلا نمیتونم ؟ جاش خیلی خالیه .... واقعا جاش خالیه .
روحت شاد ناصر ٬ نمیدونم میتونی بخونی یا اینکه اصلا احتیاج نیست بخونی و همینجوری هم میفهمی چی نوشتم . فقط بدون دلم خیلی برات تنگ شده ٬ یادته اومدم آفاق ؟ یادته وقتی از خوندن برام گفتی ؟ یادته دست گذاشتی رو قلبت ؟ گفتی باید از اینجا بخونی ؟ باید بسوزه تا خوب در بیاد ؟ حالا نمیخوام آهنگ بخونم اما دلم خیلی داره میسوزه ... ناصریا کجا رفتی ؟
Medium Blog
دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا