------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------
|
|
دوستای گلم سلام
قبل از هر چیز ٬ از دوستانی که لطف می کنن و ایمیل می فرستن و یا آف میزارن برام تشکر می کنم و معذرت می خوام که دیر جواب میدم . دوستای گلم امشب ( یعنی صبح ) میخوام یه ترانه ی زیبا براتون بنویسم از رضا صادقی عزیز اسم این ترانه فریب هستش و فکر می کنم همین روزا تو آلبوم جدیدش ( دلم برات می سوزه ) به بازار می یاد ٬ مثله کارای قبلی ( به غیر پرچم مشکی ) این آلبوم هم بدون مجوز هستش اما بهتون پیشنهاد می کنم حتمی اهنگاشو پیدا کنید ٬ من گوش دادم واقعا آلبومه زیبایی شده ٬ بگذریم .
زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی نمی خوام این آخرین بازیه زندگیم ببازی خودتو راحت کن و فکر کن که جبران گذشته اس از منم میگذره اما به دلت چاله نسازی
اومدی بشکنی بشکن ٬ از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده ٬ تمومه تار و پود سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی می خوای طلافی باشی بیا این تو و دل و باقی احساسی که مونده
دل ما اونقده پاره است بودنش مرگ دوباره است آسمون سینه ی ما خیلی وقته بی ستاره است
همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن ٬ آخرینشم تو بکن
نمی خوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم یقه ات رو نمی گیره هیچ کسی آخه من اینجا غریبم
بزن و برو عزیزم مثله هر کسی که زد و برد طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد
نفرتت رو از غریبه سر یک غریب خراب کن خنده ی کوتاه من رو بیا گریه کن ٬ عذاب کن
مهمم نیست که چه جرمی یا گناهی این سزاشه باقی دلم یه مشت خاک ٬ همینم می خوام نباشه
عقده های یک شکست رو خالی کن روی دل من دیگه متروک مونده و سرد خاک پیر ساحل من
از نگاهات خوب می فهمم که تو دلت یه فریبه بازی بسته پاشو بشکن ٬ من غریب و تو غریبه
موفق و شاد باشید ٬ دست حق همراهتون
این بار میخوام یه درد دل کوچیک کنم با شما دوستای خوبم
مدتی است که فعالیت هنری را شروع کردم اما در این مدت کوتاه بدترین حرف ها را بهم زدن و اونایی که روی دوستیشون حساب کرده بودم ٬ تا جایی که تونستن برای خراب کردن من به خودشون زحمت دادن !
عیبی نداره من از روزی که کار رو شروع کردم میدونستم که یه سری حرف ها رو باید بشنوم و به روی خودم نیارم و خلاصه حرف و حدیث زیاده ٬ اما حرفم اینه که اگه از غریبه بشنوم توقعی ندارم اما از دوستام چرا ؟ ( من همه رو واگذار به خدا می کنم و خودم برخوردی نمیتونم کنم . )
و ....... که حضور ذهن ندارم ) منو تنهام نزاشتن و کمکم کردن که امیدوارم بتونم یه روزی محبت هاشون رو جبران کنم . از افشین عزیزم هم خیلی ممنونم به خاطر همه ی زحماتی که میکشه و لطفایی که به من داره .
برای دوستانی هم که گفتن ترانه ها از اینترنت پیدا شدن و از اینجور حرف ها ٬ بگم که بیشتر ترانه ها از خودمه و اونایی هم که از خودم نیست اسم ترانه سرا رو نوشتم . مثلا مجید صادقی که تعداد زیادی از ترانه های آلبومم رو ایشون زحمت کشید و کارش هم انصافا بیسته . من لینک وبلاگ مجید عزیزم رو گذاشتم تا هم شما بیشتر باهاش آشنا بشید و هم اینکه یه تشکری بشه از مجید که همیشه منو انتخاب اول قرار میده برای ترانه هاش .
اینم لینک وبلاگ و آدرس ایمیل مجید صادقی کسی که بی شک در سال های نه چندان دور به ابرقدرت ترانه سرایی در ایران میرسه ( یه چیزی تو مایه های سعدی و فردوسی فک کنم !! )
وبلاگ : www.firstloves.persianblog.com
ایمیل : mardi_darbad@yahoo.com دوستای خوبم خوشحالم که شماها در کنارم هستید و این رو لطف خدا میدونم که عزیزانی مثله شما رو سر راهم قرار داد . درباره ی آلبومم هم افشین زیاد براتون میگه اما لازم میدونم بگم که فعلا کار آلبومم رو به چند دلیل تعطیل کردم البته ترانه ها بسته شده و یه چندتایی هم موزیک به صورت تمرینی ضبط کردم ولی کار به احتمال زیاد فعلا تعطیل میمونه ٬ اما من از طرف پارسا باقری برای همخوانی در آلبوم بغض بارون دعوت شدم که این آلبوم کاری است گروهی و البته فعلا ترانه های آلبوم رو انتخاب می کنیم و آهنگ ها به صورت دو صدایی ( من و پارسا ) هستش ٬ امیدوارم که از آلبوم خوشتون بیاد و کاش بتونم کار خوبی اجرا کنم تا صدای زیبای پارسا رو خراب نکنم .
با اجازه ی پارسا جان ٬ یه متن زیبا از پارسا دارم که ربطی به نوشته هایی که بالا خوندین نداره اما بد نیست که بنویسمش ٬ خودم که خیلی دوسش دارم .
اینم یه ترانه ی جدید و تازه از خودم که گفتم تا افشین نگذاشته تو وبلاگش خودم بزارم اینجا تا .......
هنوز براش اسمی انتخاب نکردم ٬ پس بخونیدش و اگه اسمی به نظرتون میرسه منو هم در جریان بگذارید .
یادته اون بار آخر پشت خط تلفن
بهم گفتی برو گمشو هر کاری میخوای بکن !
من که رفتم ولی تو هنوز میون نکبتی
بین اوباش با هزارتا مرد پاپتی
تو همه چیزم بودی ٬ کاشکی اینو می فهمیدی
کاشکی عشقو توی چشمام می دیدی
اما اشکال نداره ٬ خوب خودتو نشون دادی
توی هرزه ٬ پا به این و اون دادی !
تو ته پستی و بی نشونه ای
میدونم تو گناهی نداری ٬ یه کمی دیوونه ای
برای من و پارسا و گروه تازه تاسیس ما دعا کنید و ما رو از راهنمایی های خودتون بی نصیب نگذارید . ( روی صحبتم با خود شماس ٬ آره خود خودت ٬ خوب یه نظر دادن مگه چقدر وقتت رو میگیره ؟ ها ؟ اما میدونی که چقدر همون چند خط نوشته ی شما به دردم میخوره ؟ پس تنبلی نکن عزیزم !! )
اینم آدرس وبلاگ پارسا باقری : www.prometeh.blogspot.com
میدونی ؟
میخوام یه اتاق باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی منم باشم .. کف اتاق سنگ باشه ... سنگ سفید .. تو منو بغل کنی که نترسم ... که سردم نشه .. که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار .. پاهاتم دراز کردی .... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم .. دو تا دستتم حلقه کردی دورم .. بهت میگم چشکاتو می بندی ؟ میگی آره ٬ بعد چشماتو می بندی ... بهت میگم برام حرف میزنی ٬ قصه میگی ؟ تو گوشم ! میگی آره ٬ بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن ....
میدونی ؟
میخوام رگ بزنم .. رگ خودمو ... مچ دست چپمو .. یه حرکت سریع .. یه ضربه ی عمیق .. بلدی که ؟ ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی .. نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی بینی که سریع می برم ... نمی بینی خون فواره میزنه .. رو سنگای سفید .. نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه میگی ... من شلوارک پامه .. دستمو میزارم رو زانوم ... خون میاد میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش ... حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی .. تو بغلم کردی ... می بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم ... می بینی نامنظم نفس میکشم .... تو دلت میگی : آخی دوباره نفسش گرفت ... می بینی هر چی محکمتر بغلم کنی سردتر میشم ... می بینی دیگه نفس نمیکشم ... چشماتو باز می کنی می بینی من مردم ....
میدونی ؟
من می ترسیدم خودمو بکشم ... از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردنم خوب بود .. آرومه آروم .. گریه نکن دیگه ! ... من که نیستم چشماتو ببوسم و بگم خوشگل شدیا !!!! بعشد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب ؟ دلم میشکنه ... دل روح نازکه ... نشکونش خب ؟ این بار میخوام یه درد دل کوچیک کنم با شما دوستای خوبم
مدتی است که فعالیت هنری را شروع کردم اما در این مدت کوتاه بدترین حرف ها را بهم زدن و اونایی که روی دوستیشون حساب کرده بودم ٬ تا جایی که تونستن برای خراب کردن من به خودشون زحمت دادن !
عیبی نداره من از روزی که کار رو شروع کردم میدونستم که یه سری حرف ها رو باید بشنوم و به روی خودم نیارم و خلاصه حرف و حدیث زیاده ٬ اما حرفم اینه که اگه از غریبه بشنوم توقعی ندارم اما از دوستام چرا ؟ ( من همه رو واگذار به خدا می کنم و خودم برخوردی نمیتونم کنم . )
و ....... که حضور ذهن ندارم ) منو تنهام نزاشتن و کمکم کردن که امیدوارم بتونم یه روزی محبت هاشون رو جبران کنم . از افشین عزیزم هم خیلی ممنونم به خاطر همه ی زحماتی که میکشه و لطفایی که به من داره .
دوستای خوبم خوشحالم که شماها در کنارم هستید و این رو لطف خدا میدونم که عزیزانی مثله شما رو سر راهم قرار داد . درباره ی آلبومم هم افشین زیاد براتون میگه اما لازم میدونم بگم که فعلا کار آلبومم رو به چند دلیل تعطیل کردم البته ترانه ها بسته شده و یه چندتایی هم موزیک به صورت تمرینی ضبط کردم ولی کار به احتمال زیاد فعلا تعطیل میمونه ٬ اما من از طرف پارسا باقری برای همخوانی در آلبوم بغض بارون دعوت شدم که این آلبوم کاری است گروهی و البته فعلا ترانه های آلبوم رو انتخاب می کنیم و آهنگ ها به صورت دو صدایی ( من و پارسا ) هستش ٬ امیدوارم که از آلبوم خوشتون بیاد و کاش بتونم کار خوبی اجرا کنم تا صدای زیبای پارسا رو خراب نکنم .
با اجازه ی پارسا جان ٬ یه متن زیبا از پارسا دارم که ربطی به نوشته هایی که بالا خوندین نداره اما بد نیست که بنویسمش ٬ خودم که خیلی دوسش دارم .
برای من و پارسا و گروه تازه تاسیس ما دعا کنید و ما رو از راهنمایی های خودتون بی نصیب نگذارید . ( روی صحبتم با خود شماس ٬ آره خود خودت ٬ خوب یه نظر دادن مگه چقدر وقتت رو میگیره ؟ ها ؟ اما میدونی که چقدر همون چند خط نوشته ی شما به دردم میخوره ؟ پس تنبلی نکن عزیزم !! )
اینم آدرس وبلاگ پارسا باقری : www.prometeh.blogspot.com
میدونی ؟
میخوام یه اتاق باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی منم باشم .. کف اتاق سنگ باشه ... سنگ سفید .. تو منو بغل کنی که نترسم ... که سردم نشه .. که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار .. پاهاتم دراز کردی .... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم .. دو تا دستتم حلقه کردی دورم .. بهت میگم چشکاتو می بندی ؟ میگی آره ٬ بعد چشماتو می بندی ... بهت میگم برام حرف میزنی ٬ قصه میگی ؟ تو گوشم ! میگی آره ٬ بعد شروع میکنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصه ی طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن ....
میدونی ؟
میخوام رگ بزنم .. رگ خودمو ... مچ دست چپمو .. یه حرکت سریع .. یه ضربه ی عمیق .. بلدی که ؟ ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی .. نمیدونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی بینی که سریع می برم ... نمی بینی خون فواره میزنه .. رو سنگای سفید .. نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه میگی ... من شلوارک پامه .. دستمو میزارم رو زانوم ... خون میاد میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش ... حیف که چشمات بسته اس و نمیتونی ببینی .. تو بغلم کردی ... می بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم میکنی که گرم بشم ... می بینی نامنظم نفس میکشم .... تو دلت میگی : آخی دوباره نفسش گرفت ... می بینی هر چی محکمتر بغلم کنی سردتر میشم ... می بینی دیگه نفس نمیکشم ... چشماتو باز می کنی می بینی من مردم ....
میدونی ؟
من می ترسیدم خودمو بکشم ... از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مرنم خوب بود .. آرومه آروم .. گریه نکن دیگه ! ... من که نیستم چشماتو ببوسم و بگم خوشگل شدیا !!!! بعشد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب ؟ دلم میشکنه ... دل روح نازکه ... نشکونش خب ؟ |