این شعر زیبا رو می نویسم برای کسی که انقدر دوسش دارم که می خوام سر به تنش نباشه
به خودشم بگم که به زودی انقدر آروز می کنی که آدم حسابت کنم اما دیگه این خبرا نیست
عزیزم ... شروع خوبی برای داغون شدنت بود
ازت متشکرم
خیلی خیلی خوشحالم ....
بالاخره از دلم بیرونت کردم و حالا موقعش شده که برای همیشه از زندگی و زنده بودن سیر بشی 


چیزی نگو .... لیاقتت عشقه مقدسم نبود
فکر می کنم مردی و بودنتم یه قصه بود
تو دیگه مردی و این حرفه آخره
بزار عشق تو از خاطرم بره
فکر می کردم قلبت ماله منه
اما انگار صد شاخه می پره
اسمتو پاک کردم از تو دفترام
بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام
تو رو باور داشتم و می خواستمت
چرا آتیش کشیدی به همه ی باورام
کسی نگفت بهم .. من خودم دیدم
اما راستشو بخوای یه چیزی رو نفهمیدم
چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم
جای گریه به حالت می خندیدم
شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی
واسه ی همه عروسکه نمایشی
تو که می گذری ساده از این همه عشق
لیاقت نداری دیگه با من باشی
چیزی نگو .......
قسم نخور ....
تمومه حرفات یه دروغه ! ! !
کسی نگفت خودم دیدم .........
خونه ی قلب تو شلوغه ! ! !
( شوخی کردما .. جدی نگیرید .. اون متن بالا فقط برای اینه که با فضای این شعر بهتر آشنا بشین ) 
Medium Blog
دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا