هرگز بي تو نمي خندم
بي تو در دل عشقي هرگز نمي بندم
خدا .. خدايا
اگر به كام من جهان نگرداني
جهان بسوزانم
اگر خدايا مرا بگرياني
من آسمانت را ز غم بگريانم
منم كه در دل ز نامرادي فسانه ها دارم
منم كه چون گل شكفته بر لب
ترانه ها دارم
بي تو فروغه آرزوها
به رنجه جستجوها ..
پايان تويي
تو بيا كه بي تو
آه سردم كه بي تو
موجه دردم ...
درمان تويي
گفتي برو .. گفتم به چشم
اين بود كلامه آخرين
گفتي خداحافظه تو
گفتم همين ؟ .. گفتي همين !
گريه نكردم پيش تو
با اينكه پر پر ميزدم
با سوز دل از پيش تو
رفتم و باز نيومدم
بازي عشق تو رو جانانه باختم
مثله بازنده ي خوب مردانه باختم
همه ي ثروت من تحفه ي درويش
نفسم بود كه به تو شاهانه باختم
قلعه ي دل .. اسب غرور ... لشكر تار و مار عشق
دادم به ناز رخ تو .. اين همه يادگار عشق
لبخند آخرين من دروغه معصومانه بود
براي پنهان كردنه داغ دل ويرانه بود
من مات ماتت از بازيه شطرنج عشق مي آمدم
شاه مهره ي دل رفته بود .. من لاف بردن ميزدم
گفتم ببر هر چي كه هست رقيبه جلد چيره دست
گفتي تو مغروري هوز با فتحه اين همه شكست ؟؟؟؟؟
دوست خوبم مجيد شعري گفته به اسم فقر پر غرور .... شعر كمي از نظر وزن و قافيه مشكل داره من هم دست توش نبردم ... ولي خودم اولين باري كه خوندمش اشك تو چشام جمع شد واقعا فقر .. بچه هاي فقيري كه تو خيابونا چشمشون دنباله دستاي ماست ... خيلي دردآمره تو اين گرما .. ما با كولر ماشين خنك هستيم اما اونا گرماي خورشيد رو با تمومه وجود حس مي كنن ... من قبلا هم از اونا نوشته بودم .. حوصله ندارم بنويسم ... خودتون بخونيد :
حقيقت مرگ غروب
تو چشم فقر پر غرور
يه درد بي درمان شده
اشک يتيم بي عبور
گريه داره , داد داره
قصه يه آغاز داره
مرگ من و شروع تو
فقر تو و رفاه من
نگاه نکن به دست من
پينه نداره مثل تو
شرم دارم ز بودنم
دعاي من , دعاي تو
مي خوام برم ز بودنم
مي لرزه ذرات تنم
سلسله ترانه هام
حقير درگاه تو بود
بزار ببوسم اشکتو
از صد تا دينم بهتره
خدا هنوزم با شماست
اين دل من بي خبره
اينم آدرسه دوست خوبم مجيد صادقي
First Love's