چند وقتيه که دارم به يك مرگ خيلي زيبا فكر مي كنم . از همه چيز خسته شدم .
دليلي واسه ي زندگي ندارم و دلم مي خواد همين حالا خودم رو خلاص كنم .
دارم فكر مي كنم كه چي ميشه ؟ !
اگه من برم ، چقدر طول ميكشه تا فراموش بشم !
خيلي بي ارزش شدم ، شايدم بي ارزش بودم . بابا و مامان از وقتي كه يادم مي ياد ،
از بودنم ناراحت بودن هميشه بهم ميگن كاش خبر مرگت برامون برسه !
خواهر و برادرم چندان باهام حال نمي كنن !
نميدونم چرا .... هيچ موقعي كاري نكردم كه اونا ناراحت بشن
هميشه واسه خواهرم ، داداش خوبي بودم اين چيزيه كه خودش هم هميشه تاييد مي كنه
مامانم همه ي درد دلش رو به من ميگه ، اگه حمايت هاي من نبود شايد تا حالا از بابا طلاق گرفته بود .... .
خيلي وقتا به خاطر مامانم ، تو روي بابا ايستادم و نزاشتم مامان غصه بخوره
خيلي شبا بيدار نشستم و به گريه هاش امان دادم و پناهش بودم
اگه كوچيكترين غصه اي داشت من بودم كه به دادش رسيدم مامانم داداش نداره ،
اما هميشه ميگه تو جاي داداشم رو هم برام پر كرده يعني من هم پسرشم و هم داداشش !
دنبال كارهاي بابام بودم ، هميشه هواش رو داشتم !
منكر كمك ها و محبت هاشون نيستم ، اما همه ي كارايي كه واسم كردن از اجبار بود ....
از اينكه نگن بچه ي بيچاره رو عذاب ميدن نميدونم ، من آدم عصبي اي هستم .....
زياد قاطي نميشم باهاشون ، هميشه تو اطاقه خودم هستم و حال و حوصله ندارم ....
اما اگه برم پيششون باهاشون مي خندم ولي درست وقتي كه رفتم تا چند دقيقه پيش مامان و بابا بودن رو تجربه كنم ،
يه چيزي بهم ميگن و من هم بغض مي كنم و به گوشه ي تنهايي هام پناه ميارم .
از اين ها كه بگذرم ، عشقم عشقم ، اونم منو نمي خواد ،
بعد از اون همه گريه حالا شونه هاي منو انكار ميكنه بهم ميگه ارزش ندارم ،
مي خواد تنها باشه ايرادي نداره ، من ازش نخواستم كه بمونه ، اون جوري كه از آيندش مي كفت احساس كردم تو آيندش من نيستم
واسه همين ازش نخواستم كه بمونه اولين باري كه به خودكشي فكر كردم ، حدود هشت سالم بود .
شايد باورش براي خيلي ها ممكن نباشه ، اما حقيقته دلم نمي خواد باشم ،
دلم مي خواد برم يه چيزايي رو بايد به اتمام برسونم و بعدش برم
راستي دارم قميشس گوش ميدم ، چقدر زيباست آهنگش
انگاري براي من خوندش ، البته بعد از مرگ من !
خوابيدي بدون لالايي و غصه
بگير آسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني
توي خواب گلاي حسرت نمي چيني
ديگه خورشيد چهره ات رو نمي سوزونه
جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه
ديگه بيدار نميشي با نگروني
يا با ترديد كه بري يا كه بموني !
رفتي و آدمكا رو جا گذاشتي
قانون جنگلو زير پا گذاشتي
اينجا قهرن سينه ها با مهربوني
تو ، تو جنگل نمي تونستي بموني
دلتو با خود بردي يه جاي ديگه
اونجا كه خدا براي تو لالايي ميگه
ميدونم مي بينمت يه روز دوباره
توي نديايي كه آدمك نداره
Medium Blog
دانلود قالب رايگان Music Band براي وبلاگ بلاگفا