تبليغاتX
تنهاتر از همیشه ! ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من و تو ... من و تو نا اميد از خوب و از بد ...... هاج و واج مونده مردد ...... ميون موندن و رفتن ..... تن من .. تن تو ... سرد مثل زندگيمون .... همه فصلامون زمستون ... به كي باز اين غمو گفتن ؟! ..... واسه با تو بودن .... يه آشيونه ساخته بودم .... همه ي هستيمو رو اين ساختن .... باخته بودم .... يه روز يه شكارچي تيراشو كمون كرد ..... پراي قشنگتو رو ابرا نشون كرد ..... گم شدي تو آسمون هراسون هراسون هراسون .... ديگه شد دنيا واسم يه زندون يه زندون يه زندون ...... حالا آشيون چوبي ... قصه هاي بارونيش ابوسه .... داره زير چتر بارون ... تن خيس لحظه ها مي پوسه ..... تن تو مثل يه قصه واسه من خوندني نيست ..... تو غبار قصه هام واسه من موندني نيست ) ------------------------------------------ ( همیشه یادتم هر جا که باشم ......... فراموشم نکن تا زنده باشم ......... میخوای بری برو یادت بمونه ........... که تو دنیا فقط خوبی میمونه ) ------------------------------------------ ( آسمون دعا کن امشب واسه ی این مرد تنها ........ خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا )

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------

سياوش قميشي ، يكي از زيباترين صداها رو در بين خواننده ها داره .....

شهره صولتي هم يكي از بهترين خواننده هاي زن ايروني است و آلبوماي شهره هميشه جزو پرفروشترين ها بوده اند .

آلبوم  جان جان  با صداي شهره رو حتمي يادتون مي ياد . آهنگي وجود داره ه اسم شكوفه در اين آهنگ سياوش قميشي ، شهره را همراهي مي كنه و بايد گفت يكي از بهتيرن هايي است كه من گوش كردم

ترانه ي زيباي اين آهنگ رو براتون مي نويسم .......

اين كوله بار عشقو گذاشتي باز رو دوشم
چيزي نمونده تا من دوباره زير و روشم
تو صندوقچه ي قلبم كتاب قصه بودي
كاشكي تو عمقه چشمام ، نگاه نكرده بودي
با تو و بي تو بودن ، قشنگترين شبم بود
آتيشه بغضه چشمات انگاري رو لبم بود
مي گشتم و مي گشتم دنبال تو يه عمري
تو جانماز عشقم ، عينه اذونه ظهري
خيال نكن غروبا ، لحظه ي خواب و مرگه
فكر نكني كه مرگه شكوفه و تگرگه

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

به دنبال محبت بودي اي يار
دلت با بي وفايي شد گرفتار
تو رو من هر چي آزردم
به روزت هر چي آوردم
تو بازم عاشقتر از پيشي
داري عاشقتر هم ميشي
تو كارت مهربوني بود
تو عشقت آسموني بود

من كه همه فكر و هواسم تويي
اوني كه يه عمريه مي خواستم تويي
تويي كه نه فكرت ، نه هواست منم
خستگيه عشق تو مونده توي جون و تنم
من كه همه دار و ندارم تويي
اوني كه مي خوام تنها نزارم تويي
تويي كه نه داشتي و نداري منو
تنها گذاشتي و بازم تنها ميزاري منو

بي تو اين زندگيه پوچ چه سود
سينه با ياد تو بود و دل به اميد تو بود

چشم سياه تو و افكار من
ريخته در زلف شبه تار من
عشق كه از دولتيه اسم توست
گم شده در اين دله تبدار من
منم كه خوب مي فهممت
غصه ام ميگيره از غمت
منم كه خنده رو لبام
ميشينه تا مي بينمت
دوستت دارم ، روز و شب
گفتم ، نكردي باورم
يك بار حتي بي وفا
نشنيدم از تو آخرم

من را تو نگر زچشم غم خوار
ديوانه ي خود ، ديو مپندار
من را تو مخوان غريبه اي يار
اين عشق مرا حقير نشمار

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

تو غمه اين دل تنگو نميدوني
قصه ي اين خسته رنگو نميدوني
تو پر از زمزمه ي فكراي آبي
تو گرفتاري سنگو نميدوني
نميدوني چه غمه سختيه موندن
موندن و به روي خود درها رو بستن
رفتن از ياد همه مثل يه قصه
تو فراموش به مرگ خود نشستن
غم رو قلب من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شكسته
دوست دارم جاري بشم مثل تو اما
نميتونم خسته ام ، خسته ي خسته
كاش يه جوري منو از من مي گرفتي
كاش منو به دست موجا مي سپردي
من تو اين خستگي ها دارم مي پوسم
كاشكي اين خسته رو با خودت مي بردي

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

گفتم : نميدانم كه در قيد كه هستي
طرفدار خدا يا بت پرستي
نميدانم در اين دنياي محشر
به چه عشقي چنين ساكت نشستي

گفت : طرفدار خداي عشقم اي يار
از اين عاشق كشي ها دست بردار
كه كار بت پرسته بي وفايي
نه من كه غصمه درد جدايي

گفتم : خدا را با تو هرگز نيست كاري
كه تو خود نا خداي روزگاري
به روي زورقي در هم شكسته
مثله ماهي كه رو ابرا نشسته

گفت : اگر من ناخدايم با خدايم
نكن تو از خداي خود جدايم
به تو مهتاجم اي يار موافق
به تو مهتاجم اي همراه عاشق

گفتم : خداي عشق تو داره خدايي
كه تو دينش گناهه بي وفايي
بگو رندانه ميگويي ، صد افسوس
تو نور ماهي و من نور فانوس
تو هوشيارانه گفتي يا زمستي
نفهميدم كه در قيد كه هستي

گفت : من غرق سكوتم تو بخوان
قصه پرداز تويي
من هيچم و پوچم ، تو بمان
سينه و راز تويي

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |