سياوش قميشي ، يكي از زيباترين صداها رو در بين خواننده ها داره .....
شهره صولتي هم يكي از بهترين خواننده هاي زن ايروني است و آلبوماي شهره هميشه جزو پرفروشترين ها بوده اند .
آلبوم جان جان با صداي شهره رو حتمي يادتون مي ياد . آهنگي وجود داره ه اسم شكوفه در اين آهنگ سياوش قميشي ، شهره را همراهي مي كنه و بايد گفت يكي از بهتيرن هايي است كه من گوش كردم
ترانه ي زيباي اين آهنگ رو براتون مي نويسم .......
اين كوله بار عشقو گذاشتي باز رو دوشم
چيزي نمونده تا من دوباره زير و روشم
تو صندوقچه ي قلبم كتاب قصه بودي
كاشكي تو عمقه چشمام ، نگاه نكرده بودي
با تو و بي تو بودن ، قشنگترين شبم بود
آتيشه بغضه چشمات انگاري رو لبم بود
مي گشتم و مي گشتم دنبال تو يه عمري
تو جانماز عشقم ، عينه اذونه ظهري
خيال نكن غروبا ، لحظه ي خواب و مرگه
فكر نكني كه مرگه شكوفه و تگرگه
به دنبال محبت بودي اي يار
دلت با بي وفايي شد گرفتار
تو رو من هر چي آزردم
به روزت هر چي آوردم
تو بازم عاشقتر از پيشي
داري عاشقتر هم ميشي
تو كارت مهربوني بود
تو عشقت آسموني بود
من كه همه فكر و هواسم تويي
اوني كه يه عمريه مي خواستم تويي
تويي كه نه فكرت ، نه هواست منم
خستگيه عشق تو مونده توي جون و تنم
من كه همه دار و ندارم تويي
اوني كه مي خوام تنها نزارم تويي
تويي كه نه داشتي و نداري منو
تنها گذاشتي و بازم تنها ميزاري منو
بي تو اين زندگيه پوچ چه سود
سينه با ياد تو بود و دل به اميد تو بود
چشم سياه تو و افكار من
ريخته در زلف شبه تار من
عشق كه از دولتيه اسم توست
گم شده در اين دله تبدار من
منم كه خوب مي فهممت
غصه ام ميگيره از غمت
منم كه خنده رو لبام
ميشينه تا مي بينمت
دوستت دارم ، روز و شب
گفتم ، نكردي باورم
يك بار حتي بي وفا
نشنيدم از تو آخرم
من را تو نگر زچشم غم خوار
ديوانه ي خود ، ديو مپندار
من را تو مخوان غريبه اي يار
اين عشق مرا حقير نشمار
گفتم : نميدانم كه در قيد كه هستي
طرفدار خدا يا بت پرستي
نميدانم در اين دنياي محشر
به چه عشقي چنين ساكت نشستي
گفت : طرفدار خداي عشقم اي يار
از اين عاشق كشي ها دست بردار
كه كار بت پرسته بي وفايي
نه من كه غصمه درد جدايي
گفتم : خدا را با تو هرگز نيست كاري
كه تو خود نا خداي روزگاري
به روي زورقي در هم شكسته
مثله ماهي كه رو ابرا نشسته
گفت : اگر من ناخدايم با خدايم
نكن تو از خداي خود جدايم
به تو مهتاجم اي يار موافق
به تو مهتاجم اي همراه عاشق
گفتم : خداي عشق تو داره خدايي
كه تو دينش گناهه بي وفايي
بگو رندانه ميگويي ، صد افسوس
تو نور ماهي و من نور فانوس
تو هوشيارانه گفتي يا زمستي
نفهميدم كه در قيد كه هستي
گفت : من غرق سكوتم تو بخوان
قصه پرداز تويي
من هيچم و پوچم ، تو بمان
سينه و راز تويي